قاضى احمد تتوى / آصف خان قزوينى
1421
تاريخ الفي ( فارسى )
ذكر وقايع سال صد و هشتادم از رحلت خير البشر و در سال صد و هشتادم از رحلت خير البشر ، عليه و آله التّحيّة من الملك الأكبر ، رافع « 1 » بن ليث بن نصر بن سيّار كه نايب سمرقند بود ، اظهار تمرّد و مخالفت كرد . در روضة الصّفا مسطور است كه سبب خروج رافع آن بود كه يحيى بن أشعث زنى جميله داشت و او را در سمرقند گذاشته خود به دار الخلافه رفته بود . چون غيبت يحيى امتداد يافت ، زن خواست كه از قيد نكاح يحيى بن أشعث بيرون آمده شوهرى ديگر كند . رافع بن ليث بر ارادهء آن زن اطلاع يافته هوس مال و جمال آن عورت دامنگير او شد . بنابراين ، نزد او پيغام فرستاد كه : حيلهء تو در اين باب آن است كه از ملّت محمّد ، صلّى اللّه عليه و آله ، بيزار شوى تا ميانهء تو و شوهر تو تفريق متحقّق شود و بعد از آن باز به اسلام مراجعت نماى كه ديگرى تو را به عقد خود تواند آورد . زن اين معنى را غنيمت دانسته فى الحال به دين ترسا درآمد و بعد از چند روز ، باز به اسلام و دين محمّدى بازگشت نمود و رافع او را در نكاح خود درآورد . چون اين خبر ، به سمع يحيى بن أشعث رسيد حقيقت حال را به عرض هارون الرّشيد رسانيد . هارون به علىّ بن عيسى كه از قبل او والى خراسان و ماوراء النهر بود ، نوشت كه آن زن را از رافع گرفته و رافع را حد زده و بر خر سوار كرده گرداگرد شهر سمرقند بگردانند و بعد از آن ، او را در حبس نگاهدارند . علىّ بن عيسى به محمّد بن سليمان كه نايب او بود در سمرقند ، نوشت تا به موجب فرمودهء رشيد عمل نموده و رافع بعد از چند روز ، از زندان گريخته به بلخ آمده نزد علىّ بن عيسى و علىّ بن عيسى قصد كشتن او كرد امّا پسرش
--> ( 1 ) . وى از نوادگان نصر بن سيّار آخرين والى اموى خراسان بود .